حر گفت: 
من همان کسی هستم که مانع بازگشت تو به مدینه شدم،
من راه را بر تو بستم،
من ترس در دل فرزندانت انداختم،
واقعا برای من جای توبه وجود دارد؟!
فرمود: إرفع رأسک
سرت را بالا بگیر...
آری، بزرگترین معجزه کربلا شاید شهادت نبود،
«توبه» بود،
اینکه از فرماندهی سپاه دشمن
به آغوش امام حسین ع برسی...

قال الحر:
«أنا الذی منعتک من الرجوع إلى المدینة،
أنا الذی قطعتُ علیک الطریق،
أنا الذی أرعبتُ قلوب أطفالک،
فهل لی من توبة؟!»
فقال (الإمام الحسین): «إرفع رأسک…»
نعم، ربما لم تکن أعظم معجزة فی کربلاء هی الشهادة،
بل کانت «التوبة»، أن تنتقل من قیادة جیش الأعداء،
إلى أحضان الإمام الحسین (علیه السلام).
Hurr said:

"I am the one who blocked your return to Medina,

I am the one who barred your path,

I am the one who cast fear into the hearts of your children,

Is there truly any room for repentance for me?"

He (Imam Hussein) said: “Irfa’ ra’sak”

“Lift your head…”

Indeed, perhaps the greatest miracle of Karbala was not martyrdom,

It was “repentance”—

The journey from commanding the enemy’s army

To reaching the embrace of Imam Hussein (AS).